صفحه اصلی
ویترین
نسخه موبایل
ایمیل به ما
ارتباط با ما
تبلیغات شما در وب
خبر خوان

دلم برات تنگ شده بود ، حالا می فهمم چرا ! مال ِ کش ِ شلوارم بود!!
اصفهونیه نذر می کنه اگه دانشگاه قبول بشه مادرشو پیاده بفرسته کربلا!
ترکه زنگ میزنه به دوستش، آهسته میگه: من الان توی جلسه ام. بعدا باهات تماس میگیرم!!
زمان استاد فراموشی است ، مبادا شاگرد این استاد بشی ...
یکی تصادف می کنه می میره ، یکی پیر میشه می میره ، یکی بیمار می شه می میره ، بالاخره هر کی یه جور می میره ، اما من ... واست همه جوره می میرم !
تنها برنامه ای که تکرارش آرزوی من است ، پخش زنده ی نگاه توست !
دیشب دفترچه قسطامو ورق میزدم ، تا آخر عمر بدهکار مهربونیاتم ...
سرخی چشم کبوتر میدانی از چیست ؟ نامه ام می برد و بر حال دلم خون می گریست .
فردا صبح وقتی چشمای قشنگت رو باز می کنی ، یادت باشه که شب قبل یکی به یاد تو چشماشو بسته ...
فدایت ای گل زیبای هستی
نمی دانم کجا بی من نشستی
قشنگی های دنیایم تو هستی
یگانه گنج فردایم تو هستی
زندگی را می توان با یک نگاه آغاز کرد
می توان با شاخه ای گل از بهاران یاد کرد
کلبه های زندگی را قهر ویران می کند
می توان با شاخه ای گل از بهاران یاد کرد
لالا لالا بخواب دنیا خسیسه
واسه کمتر کسی خوب می نویسه
یکی لبهاش همیشه غرق خنده است
یکی پلکهاش تو خوابم خیسه خیسه
خوشبختی داشتن دوست داشتنی ها نیست ، دوست داشتن داشتنی هاست .
گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی
صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی
انسان همان اندازه خوشبخت است که در ذهنش احساس می کند .
کو طبیبی تا شکافد قلب خونین مرا
تا ببیند من نمردم عشق تو کشته مرا
اگر روزی مرا نخواستی فریاد نکن ... آهسته در گوشم بگو تا آهسته بمیرم ...
لبخند بدون این که دهنده اش رو فقیر کنه ، گیرنده اش رو ثروتمند می کنه !
می روی و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم . بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست...
سوال کنکور 88 آرامگاه سعدی کجاست !؟ 1- خونشون!؟ 2- خونمون !؟ 3- تو حیاط !؟ 4- اتاق تمساح ها )))
كامپیوتر برای چت • چت روم برای كاربران جدید • دختر 10 عدد برای پسران بیكار • پول كارت اینترنت باید بدهیم • پول تلفن جدا • و دیگر هیچ
مکان: مجتمع پایتخت خیابان میرداماد مغازه اینترنت فروشی
- آقا سلام! ببخشید یه اینترنت میخواستم!
- بله...؟
یه اینترنت می خوام بگیرم سرعت بالا . اینترنت هاتون چند قیمته؟
- جانم...؟
اصلا اونو ول کن، آقا من دیسکت خالی بیارم می تونین یه اینترنت برام روش کپی کنین؟
- ولی آخه...
- آخه نداره دیگه! بی خیال کپیرایت! شما یه کپی به ما بده، ما یه عمر ممنونت می شیم! این رفیق ما می گفت اینترنتشو نمی تونه به من ایمیل کنه، گفتم حالا اون ایمیل کنه، من که بلد نیستم دانلودش کنم، گفتم بیام از شما یه کپی بگیرم!
- اجازه بدین من توضیح بدم...
- آهان... راستی... من جمعهها خونهام. اینترنت که تعطیل نیست ایشالله...؟!
- نه نیست! ولی...
- خوب خدا رو شکر! پس یه دو سری برام کپی بزنین، برا بچهها هم ببرم. راستی اینترنت شبا تا ساعت چند بازه؟
- آقا جان...! اینترنت که تعطیل نمیکنه...!
- اِ...! چه خوب! حالا دیسکتاش چه رنگی باشه بیشتر اینترنت توش جا میشه؟!

حتما تا به حال پیش آمده که وقتی وارد اتاق می شوید یادتان می رود که چه کار داشته اید. یا این که در جلسه بسیار مهمی یادداشت های خود را جا می گذارید.
این اتفاقات بسیار نا امیدکننده اما بسیار معمول است.خوب است بدانید محققان دریافته اند که مغز ما طوری طراحی شده که هر زمان بتواند منحرف می شود. اسکن ام آرآی نشان داد که آن نواحی مغز که مسئول کارهایی نظیر خیال پردازی که نیازی به تفکر ندارد، به طور دائم فعال است.
برای همین به هنگام انجام کارهایی که نیاز به تفکر ندارد مغز مشغول استراحت می شود. متخصصان مغز می گویند می توان با اتخاذ راهکارهایی تمرکز را بهبود بخشید.
در این مطلب به نقل از نیوزویک به چند توصیه کارشناسان اشاره شده است.
* در محیط کار
هر قدر هم کارتان را دوست داشته باشید گاهی اوقات دچار حواس پرتی می شوید. طبق تحقیقات ۳۰ درصد کارمندان حتی در زمان انجام وظایف بسیار مهم و خطیر دچار آشفتگی و حواسپرتی می شوند و ساعت های زیادی از زمان کارشان را از دست می دهند.
کسالت، خستگی مفرط و استرس اصلی ترین دلایل حواس پرتی محسوب می شوند اگرچه زنان کمتر از مردان دچار از دست دادن تمرکز می شوند اما سطح اضطراب و استرس در آنان بالاتر است.
بهترین راه این است که کارهایتان را به نسبت اولویت طبقه بندی کنید و تمام یادآوری ها، ایمیل ها و هر چیز دیگری که قرار است مطلبی را به شما یادآوری کند از جلوی چشم خود دور کنید.
عکس های خانوادگی را از جلوی چشمتان دور کنید زیرا همواره انسان مستعد نگرانی برای خانواده است. سعی کنید از میوه ها و سبزیجات با رنگ های تند و متنوع که حاوی آنتی اکسیدان است استفاده کنید تا مغزتان جوان بماند.
اگر طی یک جلسه مهم دچار حواس پرتی می شوید با فکر کردن به سوالات جدید وارد بحث شوید. ممکن است لحظاتی را برای پیدا کردن سوال از دست بدهید اما در ادامه جلسه با دیگران همراه هستید.
وقتی احساس می کنید تمرکزتان را از دست داده اید از پشت میز بلند شوید و چند قدم راه بروید و یا به مکان عمومی بروید تا نفسی تازه کنید. به این ترتیب مغز شما پشت میز کارتان فقط حول محور کار می چرخد و نه چیز دیگر. اگر به مغزتان استراحت ندهید مخصوصا وقتی از کار لذت نمی برید، مغز عادت می کند حول محور کار تمرکز نکند.

امروز خانم معلم در سر كلاس درس گفت این روزها آنفلانزای خوكی آمده است و از همه ی ما خواست بعد از رفتن به خانه حتما دست هایمان را بشوییم و به كسی دست ندهیم و روبوسی هم نكنیم!
به خانه رفتم، عمو اینا و بابابزرگ خانه ی ما بودند، فرشاد سریع آمد و بعد از اینكه به هم سلام كردیم، دستش را دراز كرد تا با او دست بدهم اما من به او دست ندادم، نمی دانم چرا فرشاد وقتی فهمید نمی خواهم با او دست بدهم با كله زد توی سر من! بابایی و عمو در ابتدا به من و فرشاد مشاوره می دادند و ما را راهنمایی می كردند كه همدیگر را چگونه بزنیم، اما بعد از كمی دعوا و پس از اینكه كم كم اشك هر دوی ما درآمد عمو و بابا كه دیدند كار دارد به جاهای باریك می رسد آمدند و ما را از هم جدا كردند؛
پدر وقتی دلیل دعوایمان و ایضا دلیل من برای دست ندادن را فهمید گفت: «پسرجان! تو چقدر ساده هستی! اصلا چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود نداره، خوك حیوان خیلی قوی ای است، مگه خوك ها هم آنفلانزا می گیرن؟! اگر راست می گویند یك خوك را در تلویزیون نشان بدهند كه آنفلانزا گرفته است و عطسه می كند! البته از این خالی بندی ها قبلا هم می شد، مثلا می گفتند جنون گاوی آمده است، اما من خودم به گاوداری یكی از دوستانم رfفتم و حتی یك گاو دیوانه ندیدم! همه ی گاوها سرشان توی كار خودشان بود و مثل یك گاو خوب و عاقل می چریدند و شیر می دادند، آنفلانزای مرغی هم از آن حرف های خنده دار بود، مگر مرغ با آن همه پری كه دارد سردش می شود كه سرما بخورد؟! حالا به فرض اینكه مرغ آنفلانزا بگیرد و به آدم هم منتقل شود، با مقایسه جثه ی آدم و مرغ می شود نتیجه گرفت آنفلانزای آدمی در مقایسه با مرغی حتما قوی تر و خطرناك تر است، حتما فردا هم می گویند آنفلانزای پشه ای و مورچه ای آمده است و باید از آن ها ترسید!»
عمو با سر حرف های بابایی را تایید كرد و گفت: «اصلا به فرض اینكه چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود داشته باشد، مگر ما در كشورمان خوك داریم كه این ویروس در كشور ما وجود داشته باشد؟! در ضمن كسی هم در ایران گوشت خوك نمی خورد، پس در نتیجه در صورت وجود چنین بیماری ای اصلا جای نگرانی نیست چون این ویروس در كشور ما وجود ندارد.»
پدربزرگ هم وارد بحث شد و بعد از تایید صحبت های بابایی و عمو گفت: «آنفلانزای خوكی و مرغی و ... ماله این غربی های سوسول است، آنفلانزا، آنفلانزا است، با دو سه تا جوشونده خوردن خوب میشه! حالا نوه ی گلم بیا بهم یه بوس بده!»
داداشی از دانشگاه به خانه برگشت و اولین كاری كه كرد این بود كه رفت و دست هایش را با آب و صابون شست، عمو نگاهی به داداشی كرد و با خنده گفت: «نكنه خانم معلم شما هم بهتون گفته اولین كاری كه بعد از رسیدن به خونه می كنین شستن دستاتون باشه؟!»، داداشی برای بابایی و عمو توضیح داد كه این بیماری از انسان به انسان هم منتقل می شود و توسط خارجی هایی كه به ایران آمده اند وارد كشور شده است و از هر 200 نفری كه به این بیماری مبتلا می شوند حداقل یك نفر فوت می شود.
عمو نگاهی به دست هایش كرد و در حالی كه غضب آلود به من نگاه می كرد، داد زد: «آخه پسر! این چه كاریه كردی؟! می خوای همه مون رو به كشتن بدی؟!»، و سریع رفت تا دست هایش را بشورد!
بابابزرگ هم نزدیك من شد و پس كمی پیچاندن گوشم گفت: «چرا به حرفای خانم معلمت گوش نمیكنی؟! میخوای همه مون رو جوون مرگ كنی؟!» و بعد از این جملات به دلیل اینكه با من روبوسی كرده بود سریع رفت تا صورتش را بشورد و ضد عفونی كند.
بابایی از داداشی پرسد: «مسئولین بهداشتی ما در مورد این بیماری چه اقداماتی رو انجام داده اند؟!»، داداشی جواب داد: «آن ها این روزها شبانه روز در حال تلاش هستند و بصورت خستگی ناپذیری افراد مبتلا به این بیماری را می شمرند كه كار بسیار سختی است؛ سپس به صورت مستمر این آمار مبتلا شدگان به آنفلانزی خوكی را برای نشریات و خبرگزاری ها بیان می كنند!»
1 با داشتن دماغی تیر كمونی یا عقابی متالیك به جراح مراجه نكنند !
2 با دیدن یكی خوش تیپتر از خودشون، میگرن نگیرن و از زور ناراحتی غش نكنند !
3 با داشتن قدی كوتاه كفش پاشنه 60 سانتی نپوشند و احساس قد بلندی نكنند !
4 روزی 24 ساعت با تلفن حرف نزنند !
5 روزی 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند !
6 از مهمونی و عروسی و برای هم خالی نبندند و با خالیبندی لایه اوزون رو سوراخ نکنند !
7 با یه دماغ عمل كرده احساس خوشگلی نكنند و فكر نكنند كه مادر زادی همینجوری بودن !
8 مطالب چرت و پرت این قسمت رو بخونند و از عصبانیت سكته نكنند !
پسرها نمیتوانند
1 با داشتن هیكلی ضایع تیشرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند !
2 از كلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تیغه نكنند و after shave نزنند !
3 پس از یافتن اولین مو در پشت لب احساس مردانگی نكنند و به فكر ازدواج نیفتند !
4 در میهمانیها و محافل خانوادگی احساس بامزگی نكنند و چرت و پرت نگویند !
5 ادعای با مرامی و با معرفتی و با وفایی و غیره نكنند !
6 كت و شلوار صورتی با بلوز زرد نپوشند و كراوات قهوهای نزنند !
7 احساس با غیرتی نكنند و راه به راه به آبجی كوچیكه گیر ندهند !
8 از 9 سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و پدر ماشین رو در نیارند !
9 چرت و پرت نگند و از خودشون تعریف نكنند !
مادر داماد : ببخشین ، كبریت دارین؟
خانواده عروس : كبریت ؟! كبریت برای چی!؟
مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بكشه...
خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟
مادر داماد : سیگاری كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه...
خانواده عروس : پس الكلی هم هست..!؟
مادر داماد : الكلی كه نه... والا قمار بازی كرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش كه یادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازی می كنه...!؟
مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه كمی بازداشتش كردن...
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...
خانواده ی عروس : زنش !!!؟؟؟
نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن كبریت همراهتون داشته باشین!
1 داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!
2 داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره
3 داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه
4 داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه
5 داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه
6 داداشی که چشم دیدنشو نداره ( همون داداش واقعی خودش )
وقتی پسرا دور هم خلوت میکنند ؟
1 ای رامین بدبخت دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم
2 من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم
3 بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه راه میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم
4 ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره
5 بچه ها من میخونم شماها دست بزنید ... امشب خونمون بعله برونه .. امشب خونمون عشق و جنونه ...
6 بر و بچ جاتون خالی امروز رفتیم کافی نت یه رومی رو به گند کشیدیم
وقتی دخترا دور هم خلوت میکنند ؟
1 وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!!
2 وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم
3 من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم .
4 امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم ؟
5 سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده
6 مینا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه
7 راستی شیلا امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم